جلال الدين الرومي

17

فيه ما فيه ( فارسى )

مىبرم و ايشان در فغان و نفير « 1 » كه ما را ازين مهلكه در آن گلشن و مأمن « 2 » چرا مىبرى ؟ خنده‌ام مىگيرد با اين همه چون شمار آن نظر هنوز « 3 » نشده است 10 كه اين را كه مىگويم دريابيد و عيان ببينيد . حق تعالى مىفرمايد كه اسيران را « 4 » بگو كه شما اوّل لشكرها جمع كرديد و شوكت بسيار و بر مردى و پهلوانى و شوكت خود « 5 » اعتماد كلّى نموديد « 6 » و با خود مىگفتيد كه ما چنين كنيم ، مسلمانان را چنين بشكنيم و مقهور گردانيم و بر خود قادرى از شما قادرتر 11 نمىديد و قاهرى بالاى قهر خود نمىدانستيد . لاجرم هرچه تدبير كرديد كه چنين شود جمله به عكس آن شد . باز اكنون كه در خوف مانده‌ايد هم از آن علّت توبه نكرده‌ايد ، نوميديد و بالاى خود قادرى نمىبينيد پس مىبايد كه در حال شوكت و قدرت « 7 » مرا بينيد و خود را مقهور من دانيد تا كارها ميسّر شود و در حال خوف از من اميد مبرّيد كه قادرم كه شما را ازين خوف برهانم و ايمن كنم . آن كس كه از گاو سپيد گاو سياه بيرون آرد هم تواند كه از گاو سياه [ گاو « 8 » ] سپيد بيرون آورد كه يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ و يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ « * » اكنون در اين حالت كه اسيريد اميد از حضرت من مبرّيد تا شما را دست گيرم كه إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ « * * » اكنون حق تعالى مىفرمايد كه اى اسيران ، اگر از مذهب اوّل باز گرديد و در خوف و رجا ما را « 9 » بينيد و در كلّ احوال خود را مقهور من « 10 » بينيد من شما را ازين خوف برهانم و هر مالى كه از شما به تاراج رفته است و تلف گشته جمله را باز به شما دهم بلكه اضعاف آن و به از آن - و شما را آمرزيده گردانم و دولت آخرت نيز به دولت دنيا مقرون گردانم » . عبّاس گفت : « توبه كردم و از آنچه بودم باز آمدم » . مصطفى ( صلوات اللّه عليه « 11 » ) فرمود كه : « اين دعوى را كه مىكنى حق تعالى از تو نشان مىطلبد » :

--> ( 1 ) . ح : و در نفير ( 2 ) . ح : آن گلشن مأمن ( 3 ) . ح : هنوز آن نظر ( 4 ) . ح : كه اين اسيران را ( 5 ) . ح : و انبوهى و قوت خود ( 6 ) . ح : نموديت ( 7 ) . ح : قوت و شوكت ( 8 ) . اصل : ندارد ( * ) . سورهء فاطر آيهء 13 و سورهء روم آيهء 19 ( * * ) . سورهء يوسف آيهء 87 ( 9 ) . ح : مرا ( 10 ) . ح : مقهور قهر من ( 11 ) . ح : ندارد .